امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

14 اردیبهشت 93 .... نمایشگاه کتاب و ثبت نام کارگاه پرورش خلاقیت کودک و مادر

سلام به عزیزای دلم دیروز یه سر رفتیم نمایشگاه بازی و اسباب بازی و سرگرمی و یه سری هم غرفه کودک نمایشگاه... براتون اینارو خریدیم 2 تا کامیون که عاشقش شدین , آجره ( خونه سازی ) پک هوش چین ,2 تا سی دی آموزشی و موسیقی 1 کتاب که عکسهاش مثل پازل میمونه و باید مشابه رو پیدا کنید و سر جاش بذارید .... 2 بسته کارتیریج ( حیوانات اهلی و میوه ها ) و 4 تا کتاب برای خودم , البته مربوط به شماست ( تغذیه و آشپزی برای کودکان,140 بازی فکری برای کودکان از تولد تا 3 سالگی , همه کودکان تیزهوشند اگر ....و پرسشهای کودکان و جوابهایی که باید بدهیم ) شما از هوش چین خیلی خوشتون اومد و تا حدیم فهمید...
14 ارديبهشت 1393
1031 12 13 ادامه مطلب

5 بهمن 92 ... کلی خبر و ماجرا توی این یه عالمه تاخیری

سلام عزیزای دلم ... وای که چقدر دوستون دارم ببخشید از این تاخیر طولانی‌, ٣ . ٤ بار کلی عکس و مطلب گذاشتم که یهو همش پرید , انقدر ااعصابم خورد شد که نگوووووووووو توی این چند وقته خیلی اتفاقای خوب و بد افتاده و کلیم کارای تازه یاد گرفتید ... الان که دارم مینویسم ساعت ١ ظهره و شما خوابید , فکر نکنید خواب ظهراا نه ... خواب شبتونه همچنان .... آخه شما هنوزم ٣ . ٤ صبح میخوابید تا ١ یا ١.٣٠ ظهر فرداش .... الان ١٥ ماه و ٩ روز و ٥ ساعت و ٣٦ دقیقتون هست .... حالا بگم از اتفاقای این چند وقت .... ١٣ ماهگیتئن تا تموم شه نصف عمر منم رفت به خدا , خیلی اتفاقای بد افتاد و بلا سرتون اومد ایلیا یه شب دا...
9 بهمن 1392

بدون عنوان

  ١٦ آذر 92 پسر گلم ایا جون از بخار میترسه و خودشو محکم میچسبونه به باباش مراحل باز کردن در یخچال توسط پهلوون امیرعلی خااااااان حاضری مامان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا 1 ... 2...... 3.....   اهاااااان الان باز میشه ... هووووووووووووووووم ای بابا .... نشد از اول ..... 1....2......3   یاااااااااااااااااااااااااااعلییییییییییی ........ آخییییییش چه چیزای خوشمزه ای قربونتون برم من ایلیا جان آهنگای شاد خیلی دوست داری و زودی نانای میکنی و بشکن میزنی  ,خوراکی میخوای میای پیشم و الکی دهنتو با ...
16 آذر 1392

مادرانه ای از خاطرات زایمان

امروز ١٤ آذر سال ٩٢  یه روز سرد و بارونی  : عزیزای دلم سلام , گاهی انقدر حرفها تو دلم واسه گفتن دارم که فکر میکنم بشه ازش کتاب نوشت اما هیچ وقت ننوشتم ... ولی تصمیم دارم از حالا به بعد گاهی براتون بگم و بنویسم , هرچند اونچه تو دلمه نوشته شدنی نیست ....    امیرعلی اسب و 1 . 2 رو یاد گرفتی و ایلیا جان هم بشکن زدن و 1 .2 رو یاد گرفتی   ادامه مطلب .......... لطفا .......... بهمن ماه سال90 وقتی فهمیدم دارم مادر میشم بهترین و کمیاب ترین احساس دنیا رو داشتم ... احساسی که پر بود از استرس و شادی , خوشحال تررین بودم و در عین حال غمگین , غمگین نبودم چون داشتم مادر میشدم ... نه ... غمگین بودم و پر از اس...
15 آذر 1392

چه پسرایی به به !!! ( عکس )

    سلام به وروجکای  مامان و بابا ..... بالاخره مشکل اینترنت رفع شد و برای بار سوم مدم و شرکتشو عوض کردیم این ٢ . ٣ روز که تعطیلات محرم بود رو خونه مامان عطی بودیم و یه وقتاییم میرفتیم بالا خونه حاجی مامان... حسابی حالشو بردید .... نذری مونم خونه حاجی مامان پختیم و ظهر تاسوعا پخش کردیم ( نظر واسه سلامتیه شماست عزیزای دلم , انشالله همیشه سلامت باشید )     پسرای گل این روزا خیلی شیطون و شیرین شدید و هر روز یه چیز جدید رو یاد میگیرید !!! نوحه که میخونن شما سینه میزنید ] امیر علیم میدوه میره میزنه رو سینه بقیه !   گربه رو میشناسید و تا میبینید صداتونو نازک م...
25 آبان 1392

26 مهر 1392 ... تولد تولد لولدتون مبااااااارک .... 120 ساله بشین انشالله + عکس

  عزیزای دل من سلام ... بالاخره تولد یکسالگیتون هم شد و واسه خودتون مردی شدین از 2 هفته قبل از تولدتون کلی ذوق داشتم ... میخواستیم برای جشنتون یه مهمونی بزرگ بدیم ولی به خاطر اینکه شما اذیت نشین به یه مهمونی خانوادگی اکتفا کردیم ... انشالله سال بعد که بیشتر هم متوجه میشید جبران میکنیم کلی واسه تزیینات میز شام و هدیه مهمونا ( برای خوش آمد گویی و بچه های دایی جوادتون و عمه منصورتون ) از خودم کار دستی در کردم و سلیقه به خرج دادم ... باباجون هم کلی منو کمک کرد و خونرو تمیز کرد و شما رو نگه میداشت تا من به کارام برسم .... پسرای گلم صبحش با باباجون رفتید حماااااااااام و خوشگل و مشجلل شدید ... بعد به به خوردید و ...
2 آبان 1392